دو غزل زیبا از دو قلندر دریای عرفان
از قلندر لعل شهباز
ز عشق دوست هر ساعت درون نار می رقصم گهی بر خاک می غلتم گهی بر نار می رقصم
شدم بد نام در عشقش بیا ای پارسا هم بین نمی ترسم ز رسوایی سر بازار می رقصم
بیا ای مطرب و ساقی سماع و ذوق را درده که من از شادی وصلش قلندر وار می رقصم
مرا مخلوق می گوید گدا چندان چه می رقصی به دل داریم اسراری از آن اسرار می رقصم
خلایق گر کند بر من ملامت زین سبب هر دم مگر نازم بر این ذوقی که پیش یار می رقصم
اگر صوفی شوی یارم که تا این خرقه پوشیدم چه خوش زنار بربستم به این دیدار می رقصم
چو یارم جلوه بنماید مرا مدهوش میسازد نمی دانی که آخز چون دم دیدار می رقصم
حباب دوستان در دل کجا این قلقل مینا که تو کم نغمه می سنجی و من بسیار می رقصم
تو آن قاتل که ازبهر تماشا خون من ریزی من آن بسمل که زیر خنجر خونخوار میرقصم
خوشا رندی که پامالش کنم صد پارسایی را زهی تقوا که من با جبه و دستار می رقصم
تبش چون حال می آرد به روی شعله می غلطم خلش چون لذتی بخشد به نوک خار می رقصم
بیا جانان تماشه کن که در انبوه جان بازان به صد سامان رسوایی سر بازار میرقصم
منم عثمان مروندی که یار خواجه منصورم
نلرزم ازملامت آن که من بر دار میرقصم
از خواجه مرشد
ز دست شوق آن دلبر میان نار می رقصم به عین وصل می سوزم هوای یار می رقصم
از آن روزی که آن حسنش بدیدم بیقرار استم گهی بر خاک می غلطم گهی بر خار می رقصم
ز تاب عکس رخسارش دو عالم گشته پر نورش منم پروانه و آن خور میان انوار می رقصم
کنون مغلوب می گشتم انا الحق می زدم هر دم بیا بنگر تماشایم که چون بردار می رقصم
به جلوه می نماید مر محمد را اَحَد بنگر
نهان بر خویشتن بودم کنون اظهار می رقصم
سلام