سوالات درس:  نگارش 1 (دهم)

نام و نام خانوادگی:

 

نام پدر:

کد دانش آموزی:

پایه و رشته:                 

به نام حاضر غایب ز دیده

اداره کل آموزش و پرورش سیستان وبلوچستان

مدیریت آموزش و پرورش شهرستان سراوان

دبیرستان نمونه دولتی شهید مطهری سراوان

نوبت دوم اردیبهشت و خرداد96

وقت آزمون: 120دقیقه 

ساعت برگزای:

تاریخ امتحان:    2/1396

 

 

محل مهر آموزشگاه

نمره با عدد:               نمره با حروف :                       نمره پس از تجدید نظر                     نام دبیر و امضاء: نوید دهواری                    

ردیف

متن سوال

بارم

1

منظور از روش جانشین سازی در انشانویسی چیست؟

5/0

2

در نوشتۀ زیر از چه روشی استفاده شده است؟

«جنگ واژ های سه حرفی است. صلح هم سه حرف دارد؛ امّا واژة جنگ خشک و خشن است. صلح نرم و ناز. رنگ جنگ سیاه است و بالاتر از سیاهی رنگی نیست. صلح، سپید جامه است. مثل کو ه­های بلند در زمستان كه بهاري سبز را نويد می­دهند.»

5/0

3

با توجه به متن به سؤالات جواب دهید.

« روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت بود.علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد: در راه که می­آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت. من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. سقراط گفت : چرا رنجیدی­؟ مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است. سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می­دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می­پیچد.آیا از دست او دلخور و رنجیده می­شدی ؟مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی­شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی­شود. سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می­یافتی و چه می­کردی؟مرد جواب داد: حساس دلسوزی و شفقت و سعی می­کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می­کردی که او را بیمار می­دانستی،‌ آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ بیماری فکری و روان نامش «غفلت» است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می­کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد. پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر. بدان که هر وقت کسی بدی می­کند در آن لحظه بیمار است.»

الف) در مورد شخصیت­های داستان توضیح دهید.

ب)  در مورد ماجرای داستان توضیح دهید.

ج)  در مورد فضای داستان توضیح دهید.

د) شیوۀ روایت داستان چندم شخص است؟ توضیح دهید

2

4

در نوشتۀ زیر ناسازهای معنایی را یافته و توضیح دهید.

« در حوالی میدان آزادی دیروز شیطان را دیدم. بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌دادند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌ دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان یا روحشان، صداقت و...   را می‌دادند. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌ فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی. تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبۀ عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌ نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌ بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.»

1

5

ابیات زیر را بازگردانی و باز پروری کنید.

« آن یکی پرسید از اشتر که هی      از کجا می­آیی ای فرخنده­پی ( فرخنده­پی: خوش‌قدم)

گفت: از حمام گرم کوی تو             بگفت: خود پیداست از زانوی تو »

الف) بازگردانی:......................................................................................................................................................................................................................................

......................................................................................................................................................................................................................................

ب) کشف مفهوم و پیام:

...................................................................................................................................................................................................................

د) بازپروری(توضیح و شرح پیام حداکثر در 5 سطر):

....................................................................................................................................................................................................................................

..............................................................................................................................................................................................................................

....................................................................................................................................................................................................................................

2

6

ضرب المثل مقابل را باز آفرینی کنید.    « خفته را خفته کی کند بیدار.»

..................................................................................................................................................................................................................................

...................................................................................................................................................................................................................................

2

7

حکایت کوتاه زیر را باز نویسی کنید.

« دو شاهزاده در مصر بودند، یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت. عاقبه الامر آن یکی علّامه عصر گشت و این یکی سلطان مصر شد. پس آن توانگر با چشم حقارت در فقیه نظر کرد و گفت: من به سلطنت رسیدم و تو همچنان در مسکِنت بماندی. گفت: ای برادر، شکر نعمت حضرت باری تعالی بر من واجب است که میراث پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامان. که در حدیث نبوی (ص) آمده: العلماء ورثه الانبیاء»

..........................................................................................................................................................................................................................

............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................

2

8

از دو موضوع زیر یکی را انتخاب کرده و با توجه به روش خواسته شده انشایی بنویسید.(حداکثر یک صفحه)

الف) معلم و دانش­آموز (با روش سنجش و مقایسه یا ناسازی معنایی)

ب) خودکار ( با روش جانشین سازی)

................................................................................................................................................................................................................................................................

خوش آغازی

 

 

پرورش موضوع

شیوۀ بیان نوشته (بیان ساده و صمیمی  بیان احساس متناسب با موضوع)

 

سیر منطقی نوشته ( پرداختن به جنبه های مختلف موضوع و  انسجام نوشته)

 

فکر و نگاه نو  ( نگاهی متفاوت به موضوع)

 

خوش فرجامی

 

هنجار های نگارشی

 

هنجار نوشتار و نشانه های نگارشی

 

املای واژگان ( نداشتن غلط املایی)

 

       

 

10